انتقاد از گروه کوهنوردی بخاطر زلزله زدگان بم

بعد از بازديد و زيارت مقبرة شاه نعمت الله ولي ، با ميني بوس به سمت مقصد كه پاي كوههاي هراز بود حركت كرديم و نزديك ساعت 3 يا 4 بعد از ظهر بود كه به محل مورد نظر رسيده و در كنار روستايي در پاي كوههاي هراز از ميني بوس پياده شديم و پس از تخلية كوله پشتي ها   با رانندة آن خداحافظي كرديم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عصر روز بيست و نهم بهمن بود كه بار و بنديلمان را برداشته و كوله ها را بر پشت گرفته و حركت كرديم ، چون در جريان آن مسافرت تعيين مسير و انتخاب راه و كلاً هدايت گروه به عهدة تعدادي از بچه ها بود و در اينموارد پرس و جو و دخالت ديكران مورد پسند نبود ، لذا من شخصاً در مبحث هدايت گروه هيچ دخالتي نداشتم و هيچ اطلاعي هم از اسامي روستاها و رودها و كوهها ندارم .

الان كه به نقشه نگاه ميكنم ، كوههاي جوپار را با ارتفاع 3743 متر و 4135 متر در جنوب ماهان مي بينم كه در برنامة گروه بود و قرار بود بعد از فتح قلل آن ، گروه به سمت هزار رفته و آنرا با ارتفاع 4465 متر فتح نمايد .

چگونگي حركت گروه و مسير رفت و غيره چيزي نبود كه از طرف گروه سرپرستي به اطلاع بقيه برسد ، و آنچه كه معمول بود اينطور بود كه سرپرست گروه هر از گاهي يك نفر را به عنوان پيشرو تعيين ميكرد و به جلوي صف ميفرستاد و بقيه هم در يك خط او را دنبال ميكردند .

اصولاً در آن گروهها ، تعدادي از بچه ها به مقام بالاتري رسيده و تشخيص مصلحت گروه را كسب مي كردند و از آن پس بدون هيچگونه حق انتخابي براي ديگران ، خود را حاكم سرنوشت ديگران ميدانستند و گاهي موجب ضررهاي جبران ناپذيري مي شدند .

اگرچه آنان اعتقادي به مشورت با اعضاء گروه نداشتند و فقط در قالب تيم سرپرستي با يكديگر همفكري ميكردند ، ولي معمولاً در پايان مسافرت و تقريباً در ساعات آخر برنامه ، يك جلسة انتقادي گذاشته ميشد و همة اعضاي گروه كوهنوردي دور يكديگر بصورت حلقة دايره اي مي نشستند و در مورد مسايل سفر آن روز اظهار نظر ميكردند .

در اين جلسات كه قرار بود از يكديگر و گروه سرپرستي انتقاد كنيم ، كم كم انتقادها كمرنگ تر و آبكي ترشد تا لطمه اي به منافع فردي ناقد نزند و آنهم كه هميشه بي خاصيت است و نتيجه ندارد .

ولي ايكاش قبل از حركت با نصب نقشه بر ديوار ، و توضيح مسير حركت و مشكلات و موانع واقع در خط سير اعضاي گروه را توجيه ميكردند ، متأسفانه اينگونه نبود و اعضاي گروه كاملاً خود را در اختيار سرپرست گروه قرار ميدادند و چون پرس و جوي اضافي را صفت بد و نكوهيده اي ميدانستند و گمان ميرفت كه كسي كه مسير را سئوال ميكند ، احتمال دارد كه مسير را به افراد ناصالح و نامحرم لو بدهد لذا ما هم خيلي بدنبال كنكاش و سئوال نمي رفتيم ، و فكر ميكنم اين يكي از بزرگترين معايب اين گروهها بود .

اين خاطرات در حوزه شهرستان بم اتفاق افتاده بود و من برای گراميداشت ياد و خاطره کشته شدگان زلزله بم آنها را می آورم .

/ 0 نظر / 6 بازدید