موتورسواری

من از دوراهی ساروق راه کج کردم

ز کوره راه بيابان بسی گذر کردم

به راههای بيابان ره تو پرسيدم

ز مرد پير شبان هم ده تو پرسيدم

چه راههای دراز و چه کوره راه زياد

چه سخت بود ولی عاقبت تو را ديدم

مقابلم که رسيدی نگاه سرد تو نيز

فرو نشست به قلبم سنان سرد تو تيز

سلام گرم مرا با نگاه رد کردی

تو کردی آنچه دلت خواست ليک بد کردی

براه خويش دوباره موتور بگازيدم

به کله ی پدر هر چه بيوفا ... يدم

راه خويشم پی گرفته موتورم را گاز دادم

اسب خود را سوی يار ديگری پرواز دادم .

۳۰/۶/۸۲

/ 1 نظر / 3 بازدید
Bashir

سلام....شعر قشنگی بود.....«Loneliness Thats The Killer»