قطاری که به نيشابور ميرفت

يه زمانی دائم از سوء مديريت می گفتم ! فکر کنم بعد از زلزله بم بود ولی وقتی واقعه تصادف قطار نيشابور اتفاق افتاد و فهميدم که اقلام مختلفی مثل بنزين و گوگرد و کود شيميايی و پنبه و لابد هزاران چيز آتشزای ديگر را کنار همديگر بار کرده و به اميد خدا براه انداخته اند تا موجبات اين حادثه را فراهم کنند فهميدم که بابا ما در واقع همگی ياران بی جيره و مواجب عزرائيل عليه السلام هستيم و بايد به ما دستخوش بدهد که اينچنين کار و کاسبی اش را سکه کرده ايم و اين دو فقره عکس را از سايت » هر گردويی دوست دارد بشکنندش « گرفته ام برای عبرت بينندگان و مديران محترم.

باز هم يه مصيبت ديگه

حادثه کشته شدن جمعی از هموطنهای عزيزمان بر اثر انفجار قطار در اطراف نيشابور را به همه ايرانيهای عزيز تسليت می گويم.اگرچه مدتی دير شد و در ميان اخبار انتخابات خبرش گم شد .

  

 

راستی يادم آمد آن اوايل انقلاب يکی از مديرانی  که در راه آهن به پست مديريتی نايل شده بود در مخالفت با خريد کفشک ترمز قطار از ايتاليا گفته بود : چرا از همين کارخانه کفش ملی خودمان نمی خريد و از خارج وارد می کنيد ؟ خوب معلومه در سازمانی که مديرش فرق کفشک ترمز را با کفش و گالش نداند چه وقايعی ممکن است اتفاق بيفتد ! بدتر از اينها اگر تاکنون نشده خدا به ما نظر داشته است .

يادم رفت بگم وقتی ما بچه بوديم از اقلامی مثل محموله همين قطار کذايی ترقه درست ميکرديم برای شب عيد . زرنيخ و کورنات و گوگرد و ...

/ 0 نظر / 10 بازدید