نامهای ماندنی شهدا

                               ... نامگذاري كوچه ها و خيابانها <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 پس از قطعي شدن رفتن شاه ، ارتش كمي نسبت به گذشته عصبي تر شده بود و به اجتماعات كوچك هم شليك ميكرد ،  بعدازظهر روز بيست و ششم ديماه سال 57 من ومنوچهر و ناصر پسر دايي ام در منزل نشسته و اخبار عزيمت شاه را از تلويزيون تماشا ميكرديم كه يكباره صداي تيراندازي از فاصله بسيار نزديك بگوش رسيد ، فورا من از خانه خارج شدم و ديدم سه نفر جوان در اثر تيراندازي زخمي شده و در كوچة ما كه بنام كوچة سه كتري امامي ناميده ميشد افتاده اند ، خودم به سمت آخرين نفر دويدم و بقيه را هم به سمت آندو نفر ديگر فرستادم ، وقتي بر بالاي سر آن جوان زخمي كه از ساكنان كوچه خودمان بود رسيدم ديدم آن بيچاره كه درميان خون خودش دست و پا ميزند و از گلويش بشدت دچار خونريزي شده ، نصرت عباسي است ، با وجودي كه با ديدن اين صحنه براي يك آشنا حالم بد شده بود بچه هاي محل را با داد و فرياد صداكردم ، كه او را به بيمارستان رساندند و يكساعت بعد هم خبر رسيد كه شهيد شده است ، خوشبختانه ديگر همسايه ها هم آندونفر زخمي را نجات داده بودند .

 نصرت كه اتفاقاً جوان متين و آرامي هم بود ، ظاهراً به اتفاق چند نفر جوان ديگرسر كوچه ايستاده بوده و با هم صحبت ميكردند ، كه يكباره كاميون گارد از خيابان حسيني به خيابان اصلي دماوند وارد شده و با ديدن چند جوان در سر كوچه ، ماشين را نگهداشته و سربازانش شروع به تيراندازي به سوي جوانان مينمايند ، فاصله زماني  پيدا شدن گارد و تيراندازي آنقدر كم بود كه بچه هايي كه به كوچه فرار كرده بودند فرصت پنهان شدن نيافته بودند و نصرت هم خود را در پشت تير سيماني چراغ برق مخفي كرده بود ولي تير اجل از شكاف چند ضلعي تير سيماني گذشته و به گلوي او اصابت كرده بود ، پس از شهادتش محل مجروح شدن او را مردم گلباران كرده و بر ديوار خانه مقابل محل شهادتگاه او كه با خانه شان يكصد متر فاصله داشت ، سقاخانة كوچكي ساخته شد با يك شير آب ، كه هنوزهم عكس شهيد نصرت از پشت شيشه حفاظ دارآن به عابرين لبخند ميزند ، روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

پس از شهادت نصرت ، يكروز كه من در خانه كار نقاشي ميكردم ، باز در خيابانها تظاهرات بود و حتي همه خانم هاي كوچه ي ما هم در خيابان جمع شده و ضمن گفتگو با يكديگر ، به تبادل اخبار مي پرداختند ، به ذهنم رسيد كه بهتر است كاري كنم تا اسم نصرت براي هميشه در ذهن و زبان مردم و هم محلي ها زنده بماند ، يك قوطي رنگ طوسي برداشتم و با قلم موي نقاشي در سر كوچه و بر روي ديوار جمله “ كوچه شهيد نصرت “ را با رنگ نوشتم ، و اين اولين بار بود كه من شاهد اين مورد بودم و آنرا قبلاً فقط در فيلم هاي انقلابي خارجي ديده بودم ، لاكن از آن روز به بعد ، اينكار بين ديگران هم پذيرفته و رايج شد و كوچه ها را به نام شهداي كوچه شان نامگذاري ميكردند .

ضمن ارج نهادن به تمام كساني كه براي به سامان رسيدن انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي زحمت كشيده و با نثار خون خود اين نهال مقدس را آبياري نمودند ، در رابطه با نامگذاري كوچه ها و خيابانها مطلبي را بعرض ملت شريف ايران و اعضاي محترم شوراهاي اسلامي شهرها و روستاهاي كشورمان ميرسانم .

نامگذاري كوچه ها و خيابانهاي شهرهاي زادگاه شهدا به نام هر شهيد كار بسيار ارزشمندي است كه براي زنده كردن نام گرامي شهيدان بسيار مؤثر است ، و من با ذكر آن خاطره حضور خودم را در ابتداي اين ارجگذاري و ارزش گذاري به اسامي شهيد نصرت عباسي عرض نمودم .

ولي وقتي به نقشه هاي شهر شناسي هريك از شهرها نگاه ميكنيم ، در تمام شهرها يكسري اسامي يكسان و مشابه را مي بينيم كه براي نامگذاري كوچه ها و خيابانها مورد استفاده قرار گرفته است ، اسامي شهداي كبيري همچون بهشتي ، مطهري ، چمران ،رجايي ، باهنر و ... كه نشاندهندة عمق اعتقاد و باور مردم به درستي راه اين عزيزان ميباشد ولي متأسفانه بايد بگويم كه انسان از اينهمه تكرار خسته ميشود . بنده بعنوان ارج نهادن به تمامي شهيدان انقلاب و جنگ و مبارزه با تروريسم ، پيشنهاد ميكنم تا براي نامگذاري كوچه ها و خيابانها بنام شهيدان فقط در شهر زادگاه آن شهيد اقدام شود تا به اينترتيب مسافر در هر شهر جديدي كه وارد ميشود با اسامي شهداي آن محل و آنشهر آشنا شود .

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .

ولي براي نامگذاري ساير خيابانها و معابر از نامهاي محلي هم استفاده شود ، همگان ميدانند كه در بسياري از شهر ها محلات زيادي با نامهاي قديمي معروفيت داشته و حتي هم اكنون نيز به همان نامها خوانده ميشوند ، خصوصاً دارا بودن اسامي محلي براي توريست هاي خارجي و داخلي هم بسيار جالب است . مثلاً خيابان صيادان در بندرعباس ، شاليكاران در رودسر و زنبور داران در دماوند و ...

ياد مرحوم آيت الله طالقاني را در همينجا گرامي داشته و بياد مي آورم روزي را كه مردم نام بيمارستان اميراعلم تهران را بنام آن مرحوم تغيير داده بودند و ايشان به شدت با آنكار مخالفت كرد و خدمات اميراعلم را ستود . چه بسيار نامها كه در گذشته خدماتي را براي اين مردم داشته اند و اكنون كار و خدماتشان از ياد و حافظه ما زدوده شده است . بسياري از آن نامها هنوز هم قابل احياء هستند . بسياري از آنها واقعاً نامهاي طاغوتي نبوده اند .

/ 4 نظر / 5 بازدید
محمود

سلام خسته نباشی وبلاگ پر محتوايی داری .... راستی چرا اسمشو کميجان گذاشتی ؟ به اين دليل سوال کردم چون من اراکی هستم و ساکن تهران . درود بر هرچی اراکی با صفاست .... سری به من بزن .

مهران بهارى

با سلام. آقاى محمد. به موضوع جالبى اشاره كرده ايد. منهم مى خواهم اضافه كنم كه يكى از اصلىترين موضوعها نامگذارى به زبان تركى است كه در قون بيستم رسما متروك شده. الان در سراسر كشور دهها هزار اسم كوه و رود و شهر و روستا و محله و كوچه و پل و مسجد و زيارتگاه .... به اسم تركى وجود دارد كه يادگار پدران و مادران ما و ناشن فرهنگ و هويت ماست ولى متاسفانه در قرن بيستم از بين دهها هزار اسم جديدى كه در شهرها و خيابانها و ساختمانها و موسسات و .... گذاشته مىوشد حتى يكى تركى نيست وهمه فارسى است. كه علتش هم يكى ممانعت بيجاى دولت و مقامات محلى است و يكى هم كه مهمتر است لاقيدى و بىتفاوتى خود مردم و روشنفكران. مردم بايد مثل قديم براى نامگذارى هم اشخاص و هم اماكن و موسسات از اسمهاى تركى استفاده كنند و مسئولين رو هم به قبول اين اسامى تركى مجبور.

مهران بهارى

گينه ده سلام. بير ده خاطيرلاتماق ايسته ييره م كى سؤزوموزده كى گله جك يازى (يكشنبه يا دا دوشنبه گونو بو يازىنى قوياجاغام) سيزين كوميجان سايتى باره سينده اولاجاقدير.

سیامک

سلام. وبلاگ بورچالی بسیار عالیست. با اجازه لینک دادم. با آرزوی موفقیت...