سرقت و نا امنی در محله

چند شبه که هر شب تو کوچه ی ما يکی دوتا ماشين را درش رو باز می کنند و اشيای داخلش را می برند .

چند روز پيش هم که جمعه بود نزديک ظهر بود که سرم را از در حياط بيرون کردم و خيابون را نگاه کردم .

مجيد پسر همسايه مون بعد از سلام گفت :

ديشب اين ماشين پرايد همسايه مون را دزد برده !

گفتم کدام همسايه ؟

مستاجر طبقه سوم ما . همون که پرايد صفر داشت .

بعد از چند دقيقه لباس پوشيدم و بيرون رفتم .

ديدم مرد جوانی که همان مستاجر مجيد اينا بود به يکی از درختان مقابل خانه شان تکيه داده بود و گريه ميکرد . به آرامی به او نزديک شدم و وضع و حال را پرسيدم .

گفت ديشب ديروقت اومدم و ماشين را آوردم توی پياده رو و پشت پنجره اتاق خواب صاحبخانه پارک کردم .

وقتی صبح ساعت يازده از خواب برخاستم و بيرون آومدم ديدم ماشينم نيست .

بيمه بدنه بود ؟

آره .

خدا را شکر !

به پليس خبر دادی ؟

آره همين الان قراره بيان اينجا .

از توی خونه صدای گريه ها و ضجه های همسر جوانش که يکی دوماه قبل عروسی کرده اند به گوش می رسد .

پليس ها سر ميرسند . من به داخل خانه می روم .

/ 0 نظر / 5 بازدید